| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 1
بازدید کل : 13480
تعداد مطالب : 21
تعداد نظرات : 41
تعداد آنلاین : 1
Alternative content
Template By: NazTarin.com
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان نت نامه و آدرس bamzi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
سلام دوستان
کم کم 9 ماه انتظار داره به پایان میرسه وشمارش معکوس جهت تولد محمد متین دلبندمان آغاز شده یعنی قرار شد انشاالله تولد محمد متین چهارشنبه 3 اسفند1390 دربیمارستان سیدالشهدا باشه امروز بازم سرکار نرفتم وغیبت پشت غیبت شد..!
دیشب منزل مادر خانوم عزیزم موندیم وصبح باماشین تا انتهای خیابان خوش رفتیم همونجا پارک کرم وچون محدوده طرح بود مجبور شدیم دربست تابیمارستان بریم وپس از معاینه پزشک قرارشد این چهارشنبه عمل صورت بگیره که بنا به درخواست فاطمه جان مکول شد به تاریخ فوق. ازنظر چشم پزشکی هم مورد معاینه قرار گرفت که به نظر چشم پزشک مورد خاصی نداره ومیتونه بصورت طبیعی هم زایمان کنه ولی ماتصمیم گرفتیم عمل بصورت سزارین باشه !
چون برای معاینه چشم پزشکی خیلی تایم داشتیم که نوبت مابرسه رفتیم بیرون سمت بازار محدوده پامنار صبحانه بخوریم خوب تواون منطقه ومحیط اوننجا تنها چیزی که می چسبه کله پاچه اس البته ماابگوشت وپاچه خوریم انشالله قسمت شماهم بشه خیلی خوش مزه بود
دوباره برگشتیم بیمارستان وکارهامون انجام دادیم ودوبرگشتیم منزل مادر خانمم ونهار هم باهم بودیم وچون آقا احسان (برادر خانم)گرامیم هفته اینده کنکور ارشد داره زیاد مزاحم نشدیم تا انشالله بتونه مزد زحمات درس خوندنشو بگیره انشالله اونجای که دوست داره قبول شه
ودرانتها،شام هم به منزل پدری خود رفته وانجا دور هم برنامه جالب خنده بازار نگاه کردیم چون اوصولا برنامه های صدا سیما همیشه چه در ایام عادی وخاص فرق زیادی باهم ندارند وحتما در یکی از فیلم باید مراسم عذا یایه برنامه خواستگاری باید باشه در کل بنظرم ادم افسرده میشه ...ولی خنده باز انصافا جالبه.
بگذریم فعلارو هیچی تمرکز ندارم وفقط منتظرم محمد متین بدنیا بیاد
بقول فاطمه باید ببینیم خدا چه کادوی میخواد بده هرچی که میخواد باشه مدونم یه هدیه الهی ازطرف خدا
وباز خداوند قرار شد یکی ازون فرشته های پاک و مهربونه اسمان بفزسته پایین وماهم همجنان منتظریم...
بالاخره پس از کلی پرس وجو تصمیم گرفتیم بیمارستان سیدالشهدا را انتخاب کنیم بنابراین روزجمعه بافاطمه جان تصمیم گرفتیم بریم از نزدیک بیمارستانو که تو چهارراه گلوبندک واقع درخیابان بادامچی بود ببینیم که نزیک بازاره وجزء منطقه ترح ترافیک هم هست واز قبل هم باید یه فکری برای روز زایمان داشته باشید وبتونید یه طرح روزاته رزوکنید البته ما روزجمعه که تعطیل بود رفتیم وروز ملاقات هم بود در بدو ورود مسئول حراست بابرخوردخوبش مارو به طبقه 5راهنمای کردکه مخصوص خانم های سزارینی بود واقعا هم سالن وهم بخشها تمییز بودن .
فاطمه داخل یکی از اتاقهاشدو مشغول گفتکو باخانم های تازه مادر شده بودن شد وهمه انها از نحوه رسیدگی وبرخورد پرسنل رضایت داشتند وما هم بایکی دوتا از پرستاران درمورد شرایط ووسایل روز زایمان سوال کردیم که خیلی باحوصله ورفتاری خوب پاسخگو بودندوبعداز گشت وگذار دربیمارستان وبحثهای کارشناسانه تصمیم قطعی گرفتیم همین بیمارستان را برای روزتولد مخمدمتین انتخاب کنیم خلاصه ساعت 4 عصر زمستون 1390همون سر خیابان گلوبندک رفتیم ساندویچی 2تاهمبرگر 2تادوغ ویه نون اضافه نداده نهار میل کردیم واقعا که تو منطقه بازار تهران میشه حس و حاله قدیمارو احساس کرد اونم در حین نهار...! وشب هم یه سر رفتیم منزل مادرخانوم عزیزم که برادرخوانومم حسن آقا وباجناقم هم حسن آقا هم اونجا تشریف داشتنند که شام هم دور هم بودیم
آقامحمدمتین ما در این هفته بر خلاف انتظارمان از شذت تکانهایش کاسته نشد وهمچنان مثل هفته قبل پرجنب وجوش است پای چپ فاطمه جان هم کمی ورم کرده
دندان درد
دیشب رحلت پیامبر اکرم (ص)بود وبه همین مناسبت کبرا خانم نذر آش رشته داشت وهمه سهمی در ادای این نذر داشتند الخصوص مادرخانوم گرامیم که فکر کنم به تنهای تمام سبزیهارا خودش زحمت پاک کردنش راکشیده بود بحر حال انشاالله نذرشان قبول باشه...
دیشب بعداز شام در منزل مادر عزیزم به منزل باز گشتیم اما فاطمه جان تا صبح نخوابید وکلی درد کشیدخودم خداروشکر تابحال تجربه اش نداشتم ولی مدونم که واقعا وحشتناکه
وما هم نیمه شب با قطره دنتول و میخک و کمپرس آب گرمو گرم کردن حوله توانستیم اندکی از دندان درد فاطمه جان کم کنیم
تا صبح دوبار مثل روزهای گذشته نتوانم به سر کار بروم که خدایش تواین ماه اصلا کارکرد خوبی نداشتم
بحرحال صبح هم که اکثر پزشکان تشریف نداشتند وبعد از کلی اینطرف اونطرف یه دندانپزشک پیدا کردیم که اونم ازترس گفت که باید از دکتر متخصص زنان نامه کتبی بیاری تا بتونم پانسمان کنم ...خلاصه 5عصر تونستیم یه دندانپزشک پیداکنیم و اونم تونست 2تاامپول بی حسی بزنه تادردش یکم سالت بشه وبتونه یکم عصب کشی کنه چون عفونتش زیاد بود دکتررمجبورشد 2تاآمپول بی حسی بزنه تازه مابقی کارش موند واسه بعد از بدنیا اومدن محمد متین عزیز
محمدمتین نازمون تواین هفته بازم تکونهای شدیدی داشت وسکسکه کردنش هم در روز به 4الی5 بارمیرسه واین برای جنین در این هفته ها یک امرطبیعه وجالب بدونید که نشان دهندتکامل سیستم عصبی جنین میباشد
یک راه حل ساده تسکین دندان درد:اگر شماهم در دوران بارداری نصفه شب بادندون درد مواجه شدیدبرای تسکین درد فوری وبدون عوارض یک حبه سیر راخوب له کرده وبامقداری کمی نمک مخلوط کنیدوری دندان قرار دهید تا درد دندان ساکت شود
خدایا:یادم بده یادم باشه یادت باشم
تو ای این هفته 5شنبه 23دی بایه ماشین قرار شد بریم خونه مادر خانومم البته با ماشین باجناقم حسن اقا خوب شنیدیم بنزین از لیتری 800 میخواد به 1200برسه ماهم تصمیم گرفتیم اینجوری صرفه جوی کنیم
قرار بو دفردا من وحسن به اتفاق دوستش بهزاد مجردی
بریم روستای نظر هاری برای کوه پیمای که الحق جای بسیار دیدنی بود مخصوصا که نیم متر هم برف باریده باشه ودرانتهای مسیر یه ابشار زیبا نیز قرار داره ...خوب اگه باخانواده بود بیشتر خوش میگشت البته چون فاطمهجان تقریباماهای اخربارداریشه نمتونست همسفر مابشه وحسن اقا هم سپهرکوچولورو تواون همه برف نمیتونست بالا ببره و واقعا سخت بود....
اقا محمد متبن ماهم همچننان به شیر جه زدنوشولوغ کاریش مشغوله البته دکتر گفته قند فاطمه جان لبه مرزه وباید رژیم غذایشو مواظب باشه وتاقبل این هم از خوردن خیلی چیزها پرهیز میکرد تا انشاالله محمد متین خوب رشد کنه وبه سلامتی بدنیا بیاد تاهفته پیش 1800کیلو گرم وزن داشت وتو این هفته باید 2کیلو شده باشه
ناامیدنباش شاید آخرین کلیدی که در جیب داری در را باز کند
سلام .از ایمیل وانتقادات وبیشنهادات شما دوستان ممنونم وحتما باسخگو خواهم بود
------------------------------------------------------------------------------------
دراین هفته نی نی کوچولوی ما ضرباتی گاه محکم وگاه آرام دارد که تازهگیها متوجه شدیم که وقتی فاطمه جان درحین استراحت میخوابد یا دراز کش هست تکانهای محمد متیتن خیلی بیشتر میشود که این برای ما خیلی هجان انگیز هست علی الخصوص که بچه اول باشد ....
تواین هفته بالاخره تونستیم بعد کلی کنکاش یه کمد خوشگیل بیداکنیم که 2هفته دیگه آماده میشه البته قرار شد یه تغییراتی توش بده
کم کم ماه محرم هم از هفته دیگه فرا میرسه امیدوارم همه زوجینی که در انتظار فرزندار شدن هستند به آرزویشان برسند و در زندگیشان عدد 2تبدیل به 3 و6.5.4.......بشه هرچی خدا خیر میدونه اون بشه انشالله
این عکسهای کمد محمدمتین که بعدا اینجا اضافه کردم ....کلیک کنید
باعرض تبریک عید غدیر خم وشادی سلامتی شما سروران گرامی
محمدمتین تو این هفته هم به مانند هفته قبل به شلوغ کاری خودش همچنان ادامه میده که فاطمه جان به این حرکات عادت کرده واگه یه روز یا حتی 1ساعت هم تکون نخوره خیلی ناراحت میشه وزمان تکون خوردنش هم حس قشنگی بهش دست میده وخیلی خوشحالش میکنه ... هفته پیش که عید قربان بود به همراه باجناقم صبح رفتیم روستای وردیج که اب وهوای تمیزی داشت البته کمی هم برف رو کوها نشسته بود وبین را ه توی یه رستوران سنتی صبحانه املت بهمراه ترشی و دوغ محلی خورذیم !!! البته خوشمزه بود... فرداهم که عید غدیر مادر خانم عزیز وگرامیم همه رو بصرف صبحانه ک ل ه پ ا چ ه دعوت کرده که فکر کنم اکثریت ازش لذت ببرن
در ضمن هفته گذشته اولین برف زمستونی تو آبانماه بارید ومدارس ابتدای هم تعطیل شد که برف بسیار زیبای بود ...
وقتی باخدا گل یا پوچ بازی میکنی نترس!خواهی برد!؟چراکه خدای مهربان هردو دستش همیشه پر هست
عید قربان بر همه شما عزیزان مبارک
هوای زیبای باییز همچنان با نم نم باران طراوت خاصی به شهر بخشیده که هر بیننده را به وجد می آورد
چند روز قبل با فاطمه جان رفتیم برای آقامحمدمتین یه مقدار وسیله بگیریم که فقط تونستیم یه رو رواک وچندتا جقجقه خوشگل براش بگیریم چون شب بود وباران هم میبارید خرید فعلا ناتمام مانده وسر کمد بچه تااین لحظه به توافق نرسیدم واز اونجای که فضای اتاق خواب خودمون باید دودستی تقدیمه نی نی جان کنیم وخودمون به جای دیگی باید نقل مکان کنیم تا بتونیم اتاق برای ورود آقامحمدمتین آماده کنیم که هر چند همیجوری هم فضا کوچیکه ولی یه فضای فوقالعاده بزرگ از مهر محبت براش آماده کردیم وبی صبرانه متظرشیم ناگفته نماند تو این هفته هم آقامحمد متین همچنان شدید به حرکات وتکانهایش ادامه میدهد وگاهی به بعضی از صداها وطعم غذاها عکس العمل نشان میدهد که باعث خوشحالی ماهم میشه
خداوندا"بگیر هرآنچه را که تورا از من میگیرد
سلام .همچنان منتظر آقامحمدمتین هستیم هوا هم دیگه داره سرد میشه امروز از صبح باران زیادی بارید وچقدر زیبا بود خوب این ازمزیت های فصل پاییزه .دیشب آقامحمد متین خیلی شلوغ بود وفاطمه جات تاصبح نتونست راحت بخوابه تو این هفته یه کوچولو قند فاطمه جان زیاد بود ودکترش خواست یه کم مواظب رژیم غذایش باشه واینکه زیادهم نباید سرپا بایسته منم از دو هفته پیش فشار کاریمو کم کردم وصبحها سعی میکنم دیر برم که بتونم ببرمش مدرسه برسونم که بعضی روزها هم خواهرش زحمتشو میکشه والبته بیشتر روزهارم هم ساعت 4یا 5 میام خونه تا بنونم کمی از کارهای خونه رو انجام بدم اینم از عوارض بارداریه..!
راستی تو این هفته چندتا لوازم کوچولو برای آقامحمد متین گرفتیم که چقدر بامزم ان.
@ من به دستان خداخیره شدم معجزه دیدم @
سلام این هفته دیگه آقامحمد متین خیلی شلوغ شده همش در حال تکون خوردنه البته بیش از حد . کمی نگران شدیم ورفتیم دکتر که گفت این خوبه ومشکلی نداره خوب خدارو شکر تا اونجای که مایادمون میاد بچگی هامون زیاد شیطون نبودیم نمیدونم شایدم بودیمو یادمون نمیاد! فاطمه جان میگه تکوناش دیگه مثل لکد زدن میمونه وگاهی اذیت میکنه ولیییییییییییییییی عاشقشم اکه شلوغ کاری نکنه دلم براش تنگ میشه
وبیشتر وقتها هم باهاش حرف میزنه ومتوجه شدیم که محمدمتین جان به بعضی از صداها و غذا ها عکس العمل نشون میده که این خیلی برامون جالب بود
امروز تصمیم گرفتیم برای بسردلبندمان نامی زیبا وشایسته انتخاب کنیم وبرآن شیدم تا نام زیبای محمد را برگذینیم خوب انتخاب این نام چهار دلیل داشت اول به خاطر همسر مهربان و فداکارم فاطمه جان بود وعهدی بود که باخدای خود بسته بودکه عنایت خداوند شامل حالمان گریددوم به خاطر مادرخانومه عزیز مهربانم که دوست داشت در کنار نامهای علی وفاطمه نام زیبای محمدنیز باشد وسوم بخاطر مادرعزیز مهربونم که از همون اولین روز گه فهمید فاطمه جان باردار هست تاکید میکردکه فرزندمان بسر هست واگر چنین شد اورا محمد بنامیم وچهارو م بخاطر خوابی که چند بار خواهرم دیده بودکه فرزندمان درآن بانام محمد صدا می زنند خوب با این اوصاف دیگری جای برای ما در انتخاب نام نبود ولی تصمیم گرفتم برای این نام بسوندی انتخاب کنم که بالاخره باز با مشورت فاطمه جان قرار شد که محمد را به نام دیکری اضافه کنیم که بشود محمدمتین